من ... اما ... دیگر ... کمی ... عاشق ... نیستم .
Dear friend goodby… No tears in my eyes… So sad it ends as it began… +ما مانده ایم و هزاران چرا و اما و اگر که باز هم ما مانده ایم و هزاراران چرا و اما و اگر که باز هم ما مانده ایم ... + آرام با بازوانم خیس میکشم نقش نبودن هات و تا مرز سایه شدن هات ... آرام و بی صدا بغض می کنی و از باران شب گذشته حرف هم نمی زنی ... عجیب است ! نه ؟ صدایم کن ! هم می آیم ، هم می بارم ... + همیشه خواب میبینم دارم دست و پا میزنم میان بودن و نبودنی که شاید برایشان مهم نیست ... من دارم غرق میشوم و فقط سایه دستان خودم را میبینم که برای کمک بالا آمده اند و مدام فریاد میزند اما ........ من که جز مشتی خاطره چیزی نمانده برایم که با دست هایم رو کنم که مرا به یاد بیاورند ... همه دست هایشان در جیبشان است و آرام سرشان را در گریبان هم نمی چرخانند و ذره ذره محوشدگی ام را میبینند ... آرام سرد می شوم ... از حیات خالی میشوم ... محو میشوم میان موج های سنگین ... ضمیمه 2 : هم وطنی هایمان قدر انسان مرده را بیشتر میدانند ....... من هنوز هم ثابت قدمم و می خواهم قطره چکانی بمیرم ... . + سکوت میکنم و در ابهام ناگفته ها غرق میشوم و برای روزی که بتوانم با کبوتران پرواز کنم بال بال میزنم و همین امید است که مرا سر پا نگه داشته ... اما چه حیف که" پرنده ای که یک بالش شکسته تقدیرش تقدیس دهان گربه است " ( شمس لنگرودی عزیز ) "... I have your arms around me Warm like fire But when I open my eyes Your gone … + در آسمان رهایم ... از باران شب گذسته هم هیچ خبر ندارم و چشمانم در سکوتی کامل به سر می برد ... باران که تمام شد من هم تمام شدم ... به همین سادگی ، به همین خوشمزگی ... Outside its now raining And tears are falling from my eyes Why did it have to happen ? Why did it all have to end ? + لابلای این روزهایم میان روزهای نداشته میگردم ... چه میداند کسی شاید یافتم ! ضمیمه 3 : دارم تند تر از چرخش روزها و ثانیه ها ورق میزنم روزهای دم دست را ! شاید برسم به کودکی هایم ... به عروسک ها ، همان دختران ام ،اما نه ، من ورق نمیزنم ... تنها ، ورق میخورم ، تنها ... + دلم برای یک نخ سیگار برگ خاکستری شده ... برای رقص دود ... غلیظ و بی مهابا ! + اگه در هم بر هم شد تو باور مکن ! خزعولات که سر و ته نمیخواهد ... بای مای همگی : " دختری با کفش های کتانی " + گریه کن ، گریه قشنگه ؛ گریه سهم دل تنگه ... کلی گشتم تا این آهنگو پیدا کردم ... آخه دلم عجیب هوای گریه رو کرده ! سر بده آواز هق هق ، خالی کن دلی که تنگه ! گریه کن گریه قشنگه ... ضمیمه : دلم گرفته ای دوست ، هوای گریه با من ! + هوففففففففففف ای روزگار ... امروز هیچ اتفاقی جدید نیافتاد ... حتی قطره ای هم بارون نیومد . مگه آسمون نمیدونست من دلم گرفته ؟ +امروز پر از ناز های دخترانه ام و دوست داشتم کمی روی شانه های باد سبک شوم اما پروانه ی احساسم نیامد ... ؛ نیامد ، صدایش می آید و هرمش . و عطر وجودش هم هست ... هنوز روی دامنه های ستبر ابرهای پاییزی ای که دوستشان دارم و دارم نشانی از روزهای رفته و نارفته ایست که من در خود گم کرده ام ... میگویند ما هستیم و تو هم ... ( لعنتی ! ) می گویند هنوز پاییز است و تا تولد تو ماه ها مانده است و من حرص میخورم از ترس ! ترس نرسیدن ! ضمیمه : تولدم روزی ست شبیه گم شده ها ... چه فرق میکند امروز یا فردا ؟؟؟ ! + میان هق هق بغض هایم نشسته ام ! چگونه بدانم صدایی که شکست ، صدای دلم بود یا غروری کودکانه ؟؟؟ پ ن 1 : امشب احتمال گریستن ام تا صبح بسیار است ... پ ن 2 : یکس اعتراض کرده و گفته که مطالبت خیلی Open شده ... در جواب میگم همه ی چیزایی که دربارهی کسی مینویستم ذهنیتیست که دارم نسبت به کسی که وجود خارجی نداره ... من فقط برای بابا لنگ درازی مینویسم که تا به حال اونو ندیدم ! راستی یه چیز دیگه : تو اگر گوشه ی محراب نشستی صنمی گفت چرا ؟ / من اگر گوشه ی میخانه نشستم به تو چه ؟ ؟ بهتره هرکی سرش تو کار خودش باشه و در مورد دیگران تصمیم نگیره و الکی هم فکر نکنه ! بهتره نه ؟ تو چی میگی ..........؟؟؟؟؟؟؟؟/ +آسوده باش ! فقط در حیرتم که از چه رفتن تو تا هوای دور مرا بی قرار میکند ؟( سفر بخیر .........) +سعی میکنم خم شوم روی خودم تا نیمه... و نیمه ی دیگر دلتنگی هایم را بپوشانم ... ! اما نه ! من نمیتوانم مانند دیگران آنچه دارم را پنهان کنم .........( ما مثل کف دستیم .... صاف ِ صاف ! میگی نه ؟ نیگا کن ! ) +این روزها تسلیم سه نقطه ... ! قدم میزنم و سوت میکشم ...! پ ن 3 : بازم یه پستی شد که خودم خوشم بیاد ... به من چه که تو چی فکر میکنی در موردم !! اصلا مهم نیست ... پ ن 4 : باباب لنگ دراز عزیز منتظر طلوعت هستم ... چند روز دیگر ؟؟؟؟؟ + مرد بارانی عزیز ( بابا لنگ دراز ) بی صدا آمدی اینجا ... رد پایت را هم هیچ کس ندید ........ + باشه ... باشه ... با هم میریم و با هم میایم ... بعد این هم زمان همه چیو میگه ... .. میگم چشِت شوره ها ! قلمم رو چش کردی که خشکیده و دارم چرندیات مینویسم ....! + صبح رفتم یه مغازه ی شیک و کلی دنبال یه کادوی خوب گشتم و آخر سر هم یه چیزی بگی نگی پیدا شد .... بای همگی : Joodi Abouth برای ماندن بی دلیل ٬ برای حرف ٬ حرفی بی بهانه و گرم ... مثل بخاری ماشین ات ... ضمیمه : تنم عجیب هوای تن تو رو کرده ... من هستم و مست هوای خوش بوستان تو ... من هستم و منتظر طلوعت بر زندگی ... ضمیمه : از سکوت بی دلیل ام خسته نباش ! از اینکه گاهی نمی دانم چه میشود ؛ از حرف های بی ربط و بی سر و ته ... تو دلگیر نشو از دلتنگی هایم ... بهانه هایم از سر بچگی نیست ! تند میشوم گاهی ، میدانم ... خب تو ببخش ! پ ن : دیوانگان اینگونه اند ... حالا که برف آمده ... آرام قدم بردار یم! مبادا پایمان سر بخورد و دل سنگی مان بشکند ... + دیشب چه شب برفی ای بود ! پشت پنجرهام نشستم و زل زدم به دونه های برف ... ! + و اندکی تا فریاد باقی مانده ام ... باید پیش از بند آمدن باران بمیرم ! + اگه دستم به زمونه برسه میدونم چطوری باش بازی کنم ! اونم چه بازی ای ... ! درست موقع حساس بازی ، شاید دم دروازه که باید شوت کنم قوائد بازی رو فراموش میکنم – نه ، فراموش نمکنیم ... الکی مثلا ! – توپ جلو پام میشه مشت و مشت میشه توپ و هدف هم خود ِ خود ِش ... جناب زمانه ! آخه اون همیشه موقع حساس بازی قوانین رو پاک یادش میره و یکی از این مشتای گره کرده و نکرده نثار جناب روحم میکنه و ما هم سر خورده و در صدد انتقام ! نه ؛ من اصلا نمیتونم بی انصاف باشم و اصلا هم درس نابودی بلد نیستم ! جالبه من همیشه نابود شدم ولی تا به حال یاد نگرفتم که چطوری نابود کنم ...! destroy دارم به این فکر میکنم که چطور میتوان تمیز و حساب شده خیانت کرد بی آنکه حتی ذره ای آب – توجه کردید ؟ ذره ای آ ب – هم از آب تکان نخورد ... ! چطور میشود مثل دست هایی بود که فقط تظاهر دارند در به آغوش کشیدن ؛ فقط تظاهر ... ! اما نه؛ من گول این ها را نمیخورم و تنها با زانوهایم هم اغوشی میکنم چه با نفس ، چه بی نفس ! + اگه گاهی سکوت میشم ، اگه گاهی فریاد میشم ،( گاهی هم تلخ میشم مگه نه ؟ تو میگی با صد من عسل هم نمیشه خوردت . هه ! بگذریم ... )تو به دل نگیر ؛ خب دیوونه ام دیگه ! +You better slow down +ابرای پاییزی دلگیر من ، جون ترای چهره ی پیر من ! +راستی ! پشت پنجره ام به دنبال چه میگردی ؟ من ... ؟ ! جوجوی من ... گشتند نبود ! نگرد ، نیستم ... ! + دارم به این فکر میکنم که آدما چقد شکل همند مگه نه ؟ اما شبیه هم نه ! راستی چرا ؟ من اخلاقاشون رو میگم تو چیو میگی ؟ +سخت است تو را متهم به دوست نداشتنی بکنند که اتفاق افتاده ! باور کن دوستت دارم ! +تو به راه رفتن من مشکوکی ؟ ؟ ! + اصلا هم پست لوسی نیست ، فقط یه کم آرومه ! + راستی من چرا نمیتونم پست کوتاه بزنم ؟ +مردمکاتون به کجا زل زدن ؟ باز مژکاتون به کجا گل زدن ؟ + امروز عصر رقتم بیرون ... چه حالی داشت بدون کلاه ! موهام یخ شده بودن ...! چشای مردم هم سیخ !

![]()


![]()

![]()

![]()



Don't dance so fast
Time is short
The music won't last

![]()
| قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت |


